الملا فتح الله الكاشاني
97
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
گفتند درهاى اين قصر بشمار من چون آن را شمردم پنجاه در بود پس گفتند خانه هايش بشمار چون بشمردم صد و هفتاد و پنج خانه بود پس مرا گفتند اينها همه از تست من از شادى از خواب در آمدم و خداى را شكر كردم و چون صبح شد نزد محمد بن سيرين رفتم و در تعبير خواب كامل بود و درين علم فريد دهر و وحيد عصر خود و اين خواب را به او تقرير كردم گفت چنان مينمايد كه تو آية الكرسى بسيار خوانى گفتم بلى چنين است و ليكن تو اين را از كجا گفتى گفت از اينجا كه آية الكرسى پنجاه كلمه است و صد و هفتاد و پنج حرف چون اين بشنيدم مرا عجب آمد از فضل و علم و مهارت او در علم تعبير و علم قرآن پس مرا گفت يا عبد اللَّه هر كه آية الكرسى بسيار خواند سكرات مرگ برو آسان شود و بيان بواقى خواص آن حواله بكتب ديگر است آوردهاند كه مردى از انصار كه او را ابو الحصين گفتندى دو پسر داشت جمعى از اهل تجارت از شام بمدينه آمدند و پسران او را بر دين نصرانى ترغيب كردند و ترسا ساختند و با آن جماعت متوجه شام شدند ابو الحصين بعد از اين واقعه نزد سيد عالم ( ص ) آمد و گفت يا رسول اللَّه كسى در عقب ايشان بفرست و ايشان را باز گردان و زجر فرما تا به اسلام باز آيند حقتعالى آيه فرستاد * ( لا إِكْراه فِي الدِّينِ ) * هيچ اكراهى نيست در قبول كردن دين اسلام يعنى اكراه نبايد كرد هيچكس را از يهود و نصارى و مجوس بر اسلام آوردن چه اكراه در حقيقت عبارتست از الزام غير فعلى را كه وى در آن خيريتى نبيند و اين موجب عدم ترتب نفع است بر مكر پس فايده نباشد در ضمن اكراه او بايمان و بعد از آن در تعليل عدم اكراه ميفرمايد كه * ( قَدْ تَبَيَّنَ ) * بدرستى كه روشن شده است * ( الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ) * راه راست از گمراهى يعنى كفر از ايمان و حق از باطل متميز است چه بآيات واضحه و براهين باهره ثابت گشته كه ايمان رشديست كه موصلست بسعادت ابديه و كفر غى است كه مؤديست بشقاوت سرمديه و هر گاه اين معنى بر عاقل متبين شد البته مبادرت خواهد كرد بايمان به جهت طلب فوز بسعادت و نجات و احتياج نخواهد داشت باكراه و الجاء مرويست كه چون حضرت رسالت ( ص ) كسى را در عقب آن پسران نفرستاد ابو الحصين را خوش نيامد و كراهيت رسول ( ص ) را در دل گرفت حق سبحانه اين آيه فرستاد كه فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ و نزد مجاهد آنست كه نزول اين آيه در حق مردى بود از انصار كه غلامى سياهداشت كه او را صبيح گفتندى و او را بر ايمان اكراه و اجبار ميكرد و گويند ( لا اكراه بمعنى لا تكرهوا فى الدين ) است يعنى مردمان را اكراه مكنيد در دين اسلام و نزد بعضى اين آيه مخصوص باهل كتاب نيست بلكه عامست و منسوخ شده بقوله جاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ و از عبد اللَّه عباس روايتست كه قبل از اسلام در ميان انصار چون زنى بودى كه او را